آخرین باد های گرم پاییز...
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 5:39
به سان آخرین باد های پاییزم در آستانه ی فصلی غم انگیزم گر چه پخته شدم در این مسیر بی سامان به یاد بهاران خویش اشک میریزم Pouya Azad Adblock test (Why?)
وداع
-
تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 5:39
آسمان سرود رسیدن را زمزمه می کرد .. و خورشید دربزنگاه غروب ، ماه را به رقص وا می داشت .سرو های سبز در آوای خوش آهنگ باد دست در دستِ صنوبرهای خوش قامتبا حرکاتی موزون ..هستی را بدرقه میکردند.و کودک ستارگان یک به یک سوار بر ارابه ای آتشین ، برگستره ی زمین می نشستند. با بوسه ای گرمدر آغوش اش .. به خو...
پرواز درونِ لحظه ایست...
-
تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 22:51
پرواز را درونِ لحظه ای یافتم .. پاک و عظیم. لیک .. پرنده را چشمانی بسته میباید ، دلی بینا .. و جسارتِ دریایی شدن ... POUYA + نوشته شده در ساعت توسط pouya |
جز تو دیگر راهی نیست ..
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
جز تو دیگر راهی نیست .. گر چه آسمان ابریست قلبهامان آفتابی .. چشمهامان غوغایست جز تو دیگر راهی نیست پیموده میگویمت این جاده رویا نیست... POUYA + نوشته شده در ساعت توسط pouya |
جز تو دیگر راهی نیست..
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
جز تو دیگر راهی نیست.. پیموده میگویمت ای تنها رهروِ شبهای مهتابی . گر چه بر دوشِ آسمانمان، ابری تیره بنشسته.. ولی از قلبهایمان آفتابی گرم میتابد بر پیکرِ گلبرگهای سرخ گون .. و در چشمهامان غوغای جشن خورشیدکان است .. جز تو دیگر راهی نیست.. پیموده میگویمت ای تنهاترین مسافر، این جادّه
کومه ی تنهایی من...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
کومه ی تنهایی من، رنگین تر از خوابِ شبِ به جرمِ قصه ی سکوت ، به گرمیِ سوزِ تب کومه ی تنهاییِ من ، صدای گرمِ یک سکوت میونِ آسمونِ درد دنبالِ یک بود و نبود ... POUYA + نوشته شده در ساعت توسط pouya |
حقیقت تو و من...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند رؤیاهایش را آسمان پرستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های برزبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من...
روشنایی نگاهت
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
روشنایی نگاهت بر دالانهای تاریکِ قلبم همچون خورشیدیست... که ظلمت را بر پیکرِ این کوهِ پر غرور ، به صلیب میکشد . + نوشته شده در ساعت توسط pouya |
سالِ آخر
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
روزگاریست.. که در آن پیله ی تلخ جنون یافتمت و به خود تابیدم ، پیلهای از سرِ رنج . من در این برزخِ سرد .. سالهاست که در آزارم کنون از پروانگی هم بیزارم و تو هم چنان رقص کنان .. سرِ پریدن داری و به پروانگی ات میبالی . نازنینم ! چه کنم ؟ بال و پّرم سوخته است آتیشیست که دلم افروخته است
معجزه ی خشک
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
تو به خندیدنِ یک معجزه ی خشک میمانی که در این پوسته ی ببر آگینت هوس ات را در صدفِ سرخِ زمان میکاری pouya + نوشته شده در ساعت توسط pouya |
فراخوان ...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
یاوران نام آوران.. صادقان ، آزادگان.. درد خویش را با شما گویم همی با نگاهی بر دو چشمِ بی ریا تان اشکها ریزم همی... بی مرامان در مصافِ عشق و عدل ، دادِ بستانکاری سر دهند . یاوران نام آوران صادقان ، آزادگان صف به صف با ما شوید در مصافِ جهل ، بی پروا شوید.. عاشقان ، دل دادگان ناله را
دلم کسی رو میخواد...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
دلم کسی رو میخواد...که منو...واسه خودم بخواد.نه واسه خودش .. Pouya Azad
آخرین باد های گرم پاییز...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:12
به سان آخرین باد های گرم پاییزم در آستانه ی فصلی سرد و غم انگیزم گر چه پخته شدم در این مسیر بی سامان , لیکن به یاد بهاران خویش اشک میریزم Pouya Azad + نوشته شده در ساعت توسط pouya |