به سان آخرین باد های پاییزم
در آستانه ی فصلی غم انگیزم
گر چه پخته شدم در این مسیر بی سامان
به یاد بهاران خویش اشک میریزم
Pouya Azad
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
آسمان سرود رسیدن را زمزمه می کرد .. و خورشید دربزنگاه غروب ، ماه را به رقص وا می داشت .سرو های سبز در آوای خوش آهنگ باد دست در دستِ صنوبرهای خوش قامتبا حرکاتی موزون ..هستی را بدرقه میکردند.و کودک ستارگان یک به یک سوار بر ارابه ای آتشین ، برگستره ی زمین می نشستند. با بوسه ای گرمدر آغوش اش .. به خوابی شیرین می سپرد. Pouya Azad
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
پرواز را
درونِ لحظه ای یافتم ..
پاک و عظیم.
لیک ..
پرنده را
چشمانی بسته میباید ،
دلی بینا ..
و جسارتِ دریایی شدن ...
POUYA
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
کومه ی تنهایی من، رنگین تر از خوابِ شبِ
به جرمِ قصه ی سکوت ، به گرمیِ سوزِ تب
کومه ی تنهاییِ من ، صدای گرمِ یک سکوت
میونِ آسمونِ درد دنبالِ یک بود و نبود ...
POUYA
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی

روشنایی نگاهت
بر دالانهای تاریکِ قلبم
همچون خورشیدیست...
که ظلمت را
بر پیکرِ این کوهِ پر غرور ،
به صلیب میکشد .
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
تو به خندیدنِ یک
معجزه ی خشک میمانی
که در این
پوسته ی ببر آگینت
هوس ات را
در صدفِ سرخِ زمان
میکاری
pouya
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی

به سان آخرین باد های گرم پاییزم
در آستانه ی فصلی سرد و غم انگیزم
گر چه پخته شدم در این مسیر بی سامان , لیکن
به یاد بهاران خویش اشک میریزم
Pouya Azad
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل زارعی